ریشه معماری محلی

/ 2017/10/21 / بدون دیدگاه / در دانستنی ها / توسط

ریشه معماری محلی

 

چکیده

تنوع قومی و تكثرفرهنگی کشور ایران از شرایط متنوع ژئوپلتيک و کليماتيک آن ناشی می شود. پلوراليسم فرهنگی منجر به گوناگونی رفتارهای انسانی گردیده و به تبع آن دال ها و نمادها نيز از ناحيه ای به ناحيه دیگر دارای جایگاه ارزشی و معنایی متفاوتی هستند . بر این مبنا گونه های متفاوت نمادها، رمزها و سمبل های هنری و معماری قابل مطالعه هستند. ایران زمين، دارای فرهنگ های بومی و محلی متمایز از فرهنگ غالب مرکزی است که هر کدام از این فرهنگ ها راه حلی جداگانه برای پاسخ به ماندگاری انسان ارائه نموده اند . واضح است که مكان، اصلی ترین معيار سنجش هویت انسان است . سؤال بنيادی انسان برای درک تمامی هویت هستی و چيستی آن از پرسش مكان آغاز می شود، از کجا آمده ام؟

بر همين اساس آفرینندگان آثار هنری مدام با چالش هویت درگير می باشند . بخصوص در دهه حاضر که توجه به مسائل زیست محيطی ، انرژی و اقتصاد موجب توجه به معماری پایدار شده است و نوعی بازگشت به تجربه گذشتگان و سنت ها، دوباره قابل مشاهده است. بنابراین درک نمادها و نشانه های هویت دهنده به اثر معماری، اجتناب ناپذیر است. قدر مسلم مطالب انبوهی در مورد فرهنگ ، معماری و هویت معماری نگاشته شده است اما در این گفتار سعی بر آن است که رابطه معكوس این گزاره دو شرطی یعنی اثرات هویت آفرین معماری در جامعه انسانی مورد بررسی و تحليل قرار گيرد و به معماری مانند یک نماد نگریسته شود. در این نگرش معماری به عنوان متن در بوته نقد و تفسير قرار می گيرد. برای تشریح ایده مطرح شده ، ابتدا به نقش نمادها به عنوان اصلی ترین رکن فرهنگ مادی پرداخته می شود . سپس از هویت سازی نمادها بحث می شود و در نهایت معماری و بناهای ساخته شده توسط انسان مانند یک نماد مورد تفسير قرار می گيرد و نقش هویت سازی معماری و تأثيرات آن برجامعه انسانی و فرهنگ های بومی و محلی بيان می گردد.

هر علامت مشخصی که بين دسته ای از انسان ها دارای قراردادی مفهومی باشد و به منظور پيشرفت امور انسانی و نيل به یک مقصود به کار گرفته شود یک نماد را تعریف می کند . پس در نمادها ،نوعی رمزوارگی وجود دارد . واضح است فهميدن معنای این رمزها در جامعه و بين تمامی انسان ها عموميت ندارد . نمادها ممكن است شخصی و یا عمومی باشند. یعنی دارای تنوع و گستره کاربردی فراوانی هستند و به سادگی تمامی زندگی بشر را تحت تأثير قرار می دهند. در تئوری زبان شناسی ساختار گرای ميشل فوکو تمامی علائم زبان اعم از گفتار و نوشتار مانند یک رمز به حساب می آیند . بشر در تاریخ خود برای بيان منظورش این قراردادها را اختراع کرده است . مثلاً در خط هروگليف به علت اینكه در جنوب کشور سومر هميشه گل نيلوفر می روئيد شكل نيلوفر علامت جنوب بود . صداهای انسان مانند جيغ کشيدن ، آه کشيدن و... اولين نمادهایی بودند که بشر آن را کشف کرد .

نظریه ميشل فوکو در حقيقت تمامی دستاوردهای بشر از جمله هنر را به عنوان یک نماد می نگرد . در نظریه ساختارگرایی از نماد به دال تعبير می شود و معنا و مفهومی را که نماد منتقل می نماید مدلول نام دارد. هرمنوتيک نيز عبارت است از دانش گشایش و تفسير معنا و مفهوم دال ها .علم هرمنوتيک در نزد شلایرماخر و دیلتای به جهت گذشته بزرگ آن ، وقتی که فرض می شود جهتش را از نظریه ی عام فهم زبانی می گيرد ،علمی حقيقی است. پس وظيفه ی علم هرمنوتيک این است که اثر را از طریق تحول معنای آن به طور درونی و نسبت داشتن اجزاء درونی آن با یكدیگر و با روح بزرگ تر عصر، روشن کند. به کمک هرمنوتيک می توان معماری را به عنوان یک نماد تأویل نمود. در این روش، معماری مانند نقد ادبی مدرن تجزیه و تحليل می شود .

از نظر اندیشمندان مفهوم «نماد» در شرح و تعریف فرهنگ جایگاهی بنيادین دارد. اصولاً قابليت نمادسازی و وجود نمادهایی که گویای معانی جاری در حيات اجتماعی انسان هستند، وجه مميزه  انسان و حيوانات است. انسان با «نمادسازی» معنای مورد نظر خود را نشانه گذاری کرده و به آن موجودیت می بخشد و امكان جاری ساختن این معانی و مبادله آنها را فراهم می سازد . زبان مهم ترین جلوه فعاليت انسان در نمادسازی است .

به وسيله زبان تصاویر ذهنی، معانی، مفاهيم و ارزش های غير فيزیكی نشانه گذاری شده و قابل بيان و انتقال می شوند . زبان مهم ترین جلوه گاه فعاليت انسان در عرصه نمادسازی است اما به طور قطع تنها جلوه گاه آن نيست. انسان از طریق خلق آثار هنری، تكنولوژی و نشانه های قراردادی موجود در جامعه نيز نمادسازی کرده و به استقرار و انتقال اندیشه خود پرداخته است. نمادها نه فقط از راه پژوهش تجربی بلكه از طریق تأویل و تفسير و ادراک معانی مندرج در آنها نيز قابل شناخت هستند. لسلی وایت از دانشمندانی است که در کتاب «علم فرهنگ» به طور مشخصی از این مفهوم استفاده کرده است. او خصوصيت «نمادسازی» را مهم ترین خصوصيت تمایز انسان می داند .

نظام های تكنولوژیک از اهميت و نقشی محوری در فرهنگ برخوردار هستند . هنگامی که نحوه تسلط بر مشكلات طبيعی و چگونگی ابزارسازی انسان برای رسيدن به نيازهایش متحول می شود با لطبع شيوه های نمادسازی او نيز تغيير می کنند . تكنولوژی موجب شده است که مفاهيم معماری مدرن با کلاسيک متفاوت باشد . اصولاً دستاوردهای تكنولوژی به عنوان مثال ریموت کنترل ها نوع جدیدی از مفاهيم و ارزش ها را عرضه می نمایند . از دیدگاه وایت کار اصلی نماد در زندگی انسان این است که به اشياء معنا می بخشد . این ویژگی صرفاً متعلق به بشر است که می تواند با عمل نمادسازی، به اشياء معنی دهد و همين توانایی است که پدیده فرهنگ را به وجود می آورد. کاربرد مفهوم نماد در پژوهش های اجتماعی و در شناخت ماهيت عمل اجتماعی انسان، تنها در عرصه مطا لعات انسان شناختی نيست، بلكه در جامعه شناسی نيز جایگاهی پر اهميت یافته و حتی به تأسيس مكاتب فكری معينی انجاميده است .

مكتب کنش نمادین که به طور عمده در گروه جامعه شناسی دانشگاه شيكاگو به رهبری متفكرینی چون جورج هربرت ميد شكل گرفت، از مهم ترین این مكاتب است. کنش های متقابل اجتماعی معانی را به وجود می آورند و معانی جهان ما را می سازند. از دیدگاه ميد حتی اشياء هم زمانی که با جهان معانی ما پيوند می یابند، قابل شناخت و استفاده می شوند. در مكتب شيكاگو تعبير مفهوم نمادسازی در تفسير نظریه های آثار انسان مانند معماری، خط، مجسمه سازی و نقاشی بسيار مهم است . بنابراین از طریق نمادشناسی می توان مهم ترین خلقت انسان که منعكس کننده تمامی زوایای شعور وی است، یعنی معماری را به طور کامل شناخت. در این مكتب جامعه با مجموعه ای از نمادها که در اثر کنش متقابل ميان اذهان افراد مختلف انسانی پدیدآمده، مترادف است.

در جریان ارتباط نوع بشر معانی مشخصی شكل می گيرند و این معانی در قالب نمادها فراگير و ماندگار می شوند، یا از نسلی به نسل دیگر منتقل می گردند. پس یک جامعه از طریق معانی پایا و نمادهای آن قابل شناخت است )آن چيزی که ما با نام فرهنگ می شناسيم(. بينش نمادگرایانه در عرصه فلسفه نيز حضوری چشمگير دارد. متفكرینی چون ارنست کاسيرر دستگاه فلسفی خود درباره انسان را بر اساس مفهوم نماد و نمادگرایی بنا ساخته است و اصولاً به وسيله مفهوم نماد است که وجود انسان و آثار هنری وی را تعریف و تأویل می کنند. کاسيرر با تأثير پذ یری از نگرش انتقادی کانت ذهن انسان را منشا اصلی ساخت و پرداخت آنچه ما به عنوان واقعيت می شناسيم، می داند. او معتقد است که انسان با آفریدن معنی برای آنچه در خارج از ذهن اوست جهانی را که می شناسد و در آن زندگی می کند برای خود قابل دستيابی می سازد. بدون سمبل ، حيات انسان به تمثيل مشهوری شبيه است که افلاطون از زندانيان غار نقل کرده است. حيات انسان محدود به احتياجات زیستی روزمره خواهد شد و مدخل و منفذی به «عالم اندیشه» پيدا نخواهد کرد ، مگر از راه های گوناگونی که دین ، هنر، فلسفه و علم بر وی باز خواهند کرد .

از دیدگاه کاسيرر اسطوره ، دین ، هنر ، زبان و علم اصلی ترین مظاهر و تجليات نمادهای انسانی هستند . اسطوره، نماد آرزوهای مطلق انسانيست که اصولاً با عقل و منطق و پژوهش تجربی قابل توضيح و ادراک نيست. دین نماد پيوند انسان با جهان متعالی و ماوراء طبيعت و حقيقت مطلق است. هنر نيز حاوی نمادهایی برخاسته از احساسات، عواطف، تعقل و خيال انسانيست که با بهره گيری از حس و قدرت زیبایی شناسی انسان به مجموعه ای از نمادها مبدل می شود. در واقع تجلی کامل نمادهای دینی و اسطوره ای در هنر دیده می شود .

از این دیدگاه ، هنر معماری که راه حل ناگزیر انسان است؛ چكيده تمامی فعاليت های رمزسازی و نمادپرورانه وی می باشد. معماری از این لحاظ جایگاهی عالی در تفسير عالم انسانی دارد. یعنی برای شناخت فرهنگ به عنوان مهم ترین جلوه گاه حيات انسانی باید به سراغ نمادهای پدید آمده در عرصه های مختلف آن رفت. فرهنگ ماهيت اصلی جامعه انسانی است و بزرگ ترین مظهر بروز خصوصيات ویژه انسان به شمار می رود .

تامپسون با تلفيق ميان اندیشه های نمادگرایانی مانند گيرتز و ساختارگرایان ، نظریه جدیدی به نام «نمادگرایی ساختاری» درباره فرهنگ ارائه می دهد. تامپسون با ذکر ضعف های نظریه ساختارگرایان که بدون توجه به واقعيات اجتماعی سعی در ذهنی کردن همه چيز و موکول کردن شناخت به مطالعات زبان شناختی دارند، می کوشد تا بين نماد به مفهوم خاص مورد نظر خود و زمينه های اجتماعی ارتباط برقرار کند. تمامی نمادها از جمله معماری در یک شرایط و زمينه اجتماعی- تاریخی مشخص خلق می شوند، پس هر شكل نمادین مخلوق یک شرایط یا زمينه تاریخی معين است و نمادها نيز به بازتوليد و تجدید ساختار شرایط اجتماعی- تاریخی می پردازند و هویتی نو برای جامعه به وجود می آورند. پس فرهنگ که مجموعه تمامی تلاش های علمی و احساسی انسان است و تمامی نمادها را در بطن خود جای داده عنصر هویت ساز جوامع و مظهر حيات عقلایی آنهاست و کليتی است که از ترکيب خصوصيات و نمادهای به وجود آمده در هر جامعه پدید می آید که هسته مر کزی این کليت و این حيات عقلایی ، نگرش خاص موجود در هر جامعه درباره انسان و حقوق بنيادین اوست.

فرهنگ کليتی هویت بخش و یكپارچه ساز است که از مجموعه ای از نهادها ، ارزش ها ، باورها و محصولات اجتماعی تشكيل شده است . در کنفرانس جهانی سياست های فرهنگی سال 1982 در مكزیكوسيتی که در آن نمایندگان تمامی دولت ها و سازمان های عضو یونسكو حضور داشتند، آمده است: «… فرهنگ کليتی است ترکيب یافته از خصوصيات متفاوت روحی، مادی ، فكری و احساسی که شاخصه یک جامعه یا یک گروه است .فرهنگ نه فقط هنرها و نوشته ها بلكه حالات زندگی ، حقوق بنيادی انسان ، نظام های ارزشی ، سنت ها و باورها را در بر می گيرد. بنا به این تعریف فرهنگ آن خصوصيتی است که یک جامعه را از دیگری متمایز می سازد .عناصر فرهنگ مشخص اند ، «هنر»، «ادبيات» ، «خصوصيات رفتار عمومی» ، «ارزش ها»، «باورها» و «حقوق اساسی پذیرفته شده» در هر جامعه عناصر اصلی فرهنگ هستند. چون وجود متفاوت این عناصر در هر جامعه موجب تمایز و تشخص آن جامعه در مقابل دیگران می شود و به عبارت دیگر به آن جامعه هویت می بخشد ، مفهوم هویت فرهنگی به سختی با تعریف فرهنگ گره خورده است. هویت فرهنگی کانون شخصيت فردی و اجتماعی است. پس فرهنگ سازنده اصلی هویت یک جامعه است. شخصيت و هویت متفاوت هر جامعه از فرهنگ آن بر می خيزد و این فرهنگ است که خصوصيات متفاوت جامعه را تشكيل می دهد.

هویت سازی نمادها

واژه هویت) Identity( ریشه در زبان لاتين دارد .«Identits» که از «Idem» یعنی مشابه و یكسان ریشه می گيرد، دارای دو معنای اصلی است؛ نخست به معنای تشابه مطلق است . معنای دوم در نگاه اول با معنای نخست متفاوت است به مفهوم تمایز است که به مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می گيرد. بدین ترتيب مفهوم هویت به طور همزمان ميان افراد یا اشياء، دو نسبت محتمل برقرار می سازد: از یک طرف ، شباهت و از طرف دیگر تفاوت . پس شناخت لازمه و ضرورت هویت است. شناخت به مفهوم هویت ، معنی دیگری اضافه می نماید: طبقه بندی کردن اشياء و افراد و مرتبط ساختن خود با چيزی یا کسی دیگر، برای مثال ، یک دوست، یک قهرمان، یک حزب یا یک فلسفه . هر یک از این معانی جایگاه هویت را در افت و خيز عمل و فرآیند، معين می کند. به علاوه معنی دوم در بافت روابط اجتماعی ، بر درجه ای از بازتابی بودن دلالت دارد .

ارج و قرب انسان ها نسبت به همدیگر و یا آثار هنری آنها و دستاوردهایشان به واسطه شباهت ها و تفاوت های ميان آنها تعيين می گردد. شباهت خواه واقعی یا ناشی از ميل و گرایش باشد از تفاوت اهميت کمتری ندارد. این دو مفهوم در اغلب شكل های گوناگون ، اصول پایه همه پيشرفت های درونی و برونی هستند. در این مورد بحث سازگاری بنای معماری با متن آن پيش می آید. واضح است که متن را نيز به دو بخش کلی می توان دسته بندی نمود. بخش اول که مفاهيم استعاری و متافيزیک و ماورایی را در برمی گيرد و همانند نشانه شناسی و بازی های زبانی مفهومی ذهنی است و به همين دليل تحليل آن پيچيده و دشوار می باشد. بناهای منومنتال ، دروازه ها، سردرها ، بناهای یادبود ، مقبره ها، آرامگاه ها ، المان های شهری ، برجهای مخابراتی و حتی بناهای فرهنگی- هنری بناهایی هستند که بيشتر نياز به مبانی نظری غنی و جامع در این حوزه دارند. بناهای مذکور بيشترین سهم هویت سازی را در اجتماع دارند . آنها نه تنها نشانگر سطح شعور اجتماعند بلكه ميزان پيشرفت های علمی و تكنولوژی را همزمان بازتاب می کنند و در اکثر موارد جزء شاخص های شهری و محلی نيز هستند .

بسياری از سبک ها نظير سور رئاليسم و پست مدرنيسم به جنبه های مفهومی و هویتی معماری اهميتی وافر داد ه اند. در عصر جهانی شدن که جهان تحت تأثير قدرت هژمونی رسانه ها قرار دارد و ماتریكس محورهای هویتی متأثر از آنها باز تعریف می شود توجه به برساخت های هویتی ضروری تر به نظر می رسد. مثلاً معماری سنتی مكتب اصفهان در قرائت های تاریخ گرایانه و توجه به اصول ، با معماری پست مدرنيسم دارای وجه اشتراک است . هر دوی این سبک ها توجه به متن استعاری بنای معماری را مورد تأکيد قرار می دهند و ساختمان ها را فراتر از کالبد فيزیكی آن می بينند .

بخش دوم ، تأویل متن معماری به عنوان پدیده ای فيزیكی است که نشانه شناسی فيگوراتيو را در بر می گيرد. در مورد متن فيزیكی ، تحليل بحث هویت معماری و تأثير کنش های حاصل از این ساختار بر جامعه انسانی آسان تر به نظر می رسد . شناخت عناصر برسازنده هویت در عالم معماری کليد پاسخ ابهامات در این زمينه می باشد. بيشتر این عناصر باعث به وجود آمدن تشابهات می شوند، یعنی به بخش نخست تعریف هویت پاسخ می گویند. عواملی همانند راهكارهای اقليمی ، مواد و مصالح ساختمانی ، تكنولوژی ساخت ، تيپولوژی معماری ، مورفولوژی زمين و بالاخره مسائل زیبایی شناختی فرميک در برساختن هویت معماری بسيار حائز اهميت هستند.

معماری با زمينه خود یا از طریق سازگاری به توازن دست می یابد یا از طریق کنتراست، بيان خود را تكميل می کند . در صورت سازگاری معماری با متن ، نشانه های محيطی برای دستيابی به این منظور در اختيار معمار قرار دارند . با مطالعه کافی سوژه های همسایه – کارهای انجام شده – هم از نظر مفاهيم معماری و شعر معماری و هم از نظر ماتریاليسم کالبدی ساختمان ها و بررسی تمامی نشانه ها می توان اثری موفق طراحی نمود . واضح است کنتراست بودن ساختمان با محيط به تلاش بيشتری نياز دارد . حتی ممكن است موفقيت در این کار مشكل باشد . رولان بارت در تحليل نماد شناسی برج ایفل ، برج را در آغاز عمليات ساختمانی، مغایر با متن پاریسی آن می داند. در واقع برج المانی موقت بود که قرار بود پس از اتمام نمایشگاه برچيده شود . اما زیبا بودن آن به برج فرصت بيشتری برای بقا داد. امروزه نه تنها برج ایفل جزئی از متن معماری پاریس محسوب می شود بلكه به عنوان سمبل فرانسه نيز خود را مطرح کرده است . برج اکنون یک نشانه شهری قوی است و علاوه بر اینكه هویتی مستقل و متمایز از متن خود دارد برای کشور فرانسه نيز هویت سازی می کند.

مانوئل کاستلز معتقد است که اصطلاح هویت عبارت است از فرایند معناسازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه به هم پيوسته ای از ویژگی های فرهنگی که بر منابع معنایی دیگر اولویت داده می شود . از طرف دیگر هویت، سازمان دهنده معناست ولی «نقش»، سازمان دهنده کارکردها)  فونكسيون ها ( است. از دیدگاهی جامعه شناسانه به آسانی می توان در این باره به توافق رسيد که تمامی هویت ها برساخته می شوند .

سال های پس از جنگ سرد ، دنيا شاهد ظهور تغييرات چشمگيری در هویت ها و سمبل های آن بوده است . سياست های جهانی شروع به شكل گيری مجدد در امتداد خطوط فرهنگی نمودند . از بحث های مهم فرایند جهانی شدن ، مسئله بقاء یا تداوم هویت های ملی و قومی در جریان حرکت عظيم اقتصادی و فرهنگ جهانی است.

هویت های قومی و محلی 

رشد فناوری وسایل ارتباط جمعی عامل مهمی در رشد حرکت های قوم گرایانه محسوب می شوند، چرا که این فشردگی زمان و مكان از یک سو و رشد شگرف تحولات رسانه های جمعی زمينه را برای ظهور خاص گرایی فرهنگی و در نتيجه ، افزایش آگاهی قومی فراهم می سازد . ساموئل هانتينگتون و فرانسيس فوکو یاما معتقدند که جهانی شدن فرایندی مثبت و در جهت تكامل و تعميم اصلاح گرایانه سرمایه داری مدرن است. آنها بر این نظریه پافشاری می کنند که از اواخر دهه 80 و به ویژه در نخستين سال های دهه 90 ميلادی ، پس از فروپاشی اردوگاه سوسياليسم، مردم جهان در دنيای واحدی به سر می برند که مبنای ارتباطشان «اقتصاد بازار آزاد» است . پيروزی اقتصاد باز به معنای تجاوز به ارزش های شهروندان نيست بلكه گشترش اطلاعات و امكانات ارتباطی بيشتر  باعث خواهد شد که انسان ها از رنج جامعه سنتی که فرد محور و دیكتاتور پرور است رها شوند و انسانيت دمكراتيک جایگزین آن شود. ظهور روحيه کار گروهی به جای تكروی فردی از مزایای جامعه باز است.

از طرف دیگر آنتونی گيدنز و اولریش، جهانی شدن را تداوم عصر مدرن و مجموعه التزامات آن می دانند که ویژگی عام «جامعه باز» تلقی می شود .

از نظر این اندیشه گران ، فرایند جهانی شدن منحصر به اعتلا و تعميم سرمایه داری نيست بلكه تعميم حقوق بشر و آزادی انسانی در چارچوب ميثاق های پذیرفته شده بين المللی نيز در پی آن اجتناب ناپذیر خواهد بود.

به رغم آنكه به نظر می رسد واژه «قوميت» از اصطلاحات واضح و بی ابهام باشد در تعریف آن وحدت نظر وجود ندارد . ماکس وبر ، گروهی را که اعضایش نسبت به پيشينه تاریخی ، فرم فيزیكی ، آداب و رسوم و خاطرات مشترک، باور مشابه داشته باشند ،«گروه قومی» می نامد. قوميت از نظر آدام کوپر مقوله ای بنيادی در سازمان اجتماعی است که اساس آن «عضویت»، «تعلق» مبتنی بر اشتراک در ریشه های تاریخی ، فرهنگ و زبان است . رابرتسون قوميت را ترکيب پيچيده ای از ویژگی های فرهنگی ، نژادی و تاریخی می داند که با تكيه بر آن جوامع به خانواده های سياسی مجزا و گاه متخاصم تقسيم می شوند . تعریف توماس هيلاند یكی از جامع ترین تعاریف است . از نظر وی «قوميت» یک هویت اجتماعی است که از ابعاد سياسی ، سازمانی و سمبليک برخوردار است . به این معنا اصطلاح قوم شامل مجموعه ای از انسان ها با هویت فرهنگی مشترک است که به عنوان اقليت در چارچوبی ملی حضور دارند.

ایران کشوری است که در آن قوميت ها ، فرهنگ های بومی و محلی ، زبان ها و لهجه ها ، دین و مذاهب متفاوت و … حضوری چشمگير دارند . در جامعه کثرت گرای ایران باستان بی آنكه هيچ یک از اقوام و گرایش ها حضور «دیگران» را غير قابل تحمل بدانند، در کنار یكدیگر به مسالمت زیسته و این تفاوت را نيز برای یک سرزمين پهناور امری «ذاتی» می دانستند . مادها، پارس ها و پارت ها از نخستين روزهای تاریخ ایران در این سرزرمين زندگی می کردند و از لحاظ فرهنگی به نوعی «تكثر گرایی» یا پذیرش تكثر قومی و محلی گردن نهاده بودند. کوروش هخامنشی که از مادری مادی زاده شده بود به افتخار مادها پلكان غربی تخت جمشيد را پلكان مادی لقب داده بود . سياست های بنياد شده بر  تنوع پذیری که کوروش درباره مردم سرزمين های مفتوح اعمال می کرد، مشهور هستند که مهم ترین آن نجات مردم بابل از دست آشوریان بوده که در تورات نيز بدان تصریح شده است. این واقعيت را نمی توان انكار کرد که مادها و پارس ها اصل کثرت گرایی فرهنگی را در امپراطوری خود پذیرفته بودند.

پيش از آنكه در دوره ساسانيان به بهانه حمایت از مذهب رسمی ، تعصب و آزار مذهبی برای نخستين بار در فلات ایران مشاهده شود ، در دوره نزدیک به پانصد سال  حكومت اشكانيان ، اقوام گوناگون مورد احترام بودند و باورمندان به مذاهب و آیين های مختلف می توانستند بدون فشار و آزار ، از آزادی زندگی برخوردار شوند.

معماری همچون نماد

همه جوامع از گفتار به عنوان وسيله انتقال مفهوم استفاده می کنند اما بدیهی است شيوه های دیگری نيز برای انتقال دادن یا بيان کردن و ارائه نمودن وجود دارند . از دانش نماد شناسی به سواد بصری تعبير می شود. معماری هم به دليل ماهيت بصری بودنش ، مهم ترین و پرمحتواترین نمادهای فرهنگ بشری را شكل می دهد. شاهكارهای معماری مانند طاق بيستون ، تخت جمشيد ، کلوسئوم، مساجد جامع ، کليساها و... علاوه بر زیبای های تناسبی، حاوی تم های فرهنگی- عقيدتی هستند. بنابراین معماری ماننند یک کالبد مادی می تواند برای توليد معنی مورد استفاده قرار گيرد.

دال عبارت است از هر علامت حاوی معنی و هر مجموعه ای از عناصر که برای انتقال معنی مورد استفاده قرار گيرند. صداهایی که در گفتار ایجاد می شوند همانند دال هستند. یک تابلوی نقاشی ، لباس ، نشانه های دیداری ، شكل ساختمان ها ، مجسمه ها و بسياری از ویژگی های مادی فرهنگ وجود دارند که می توان مانند گفتار آنها را تعبير نمود. به عبارتی دیگر معماری نمود رمزهای اندیشه انسان است. این وجه از معماری نباید به علت کارکردگرایی آن مورد مداقه قرار گيرد  چون در این صورت معماری تا حد بنایی، تنزل ارزش پيدا می کند. تحليل نظام های نشانه شناسی با موضوع معانی فرهنگی غير کلامی از جمله معماری حوزه مطالعه مجذوب کننده ای برای جامعه شناسی و انسان شناسی می گشاید. تحليل نشانه شناختی می تواند در مقایسه یک فرهنگ با فرهنگ دیگر سودمند باشد. با دانستن اینكه معانی فرهنگی نمادین هستند، با این روش تحليل می توان شيوه های ساخت فرهنگ های گوناگون را با یكدیگر مقایسه کرد . مثلاً ساختمان های شهری صرفاً مكانی نيستند که مردم در آنجا کار و زندگی می کنند. آنها اغلب خصلتی نمادین دارند. در شهرهای اسلامی معبد اصلی بر روی زمين بلندی در مرکز شهر یا نزدیک به آن قرار داشت که نشانه ای است از نفوذ بسيار نيرومندی که گمان می رود مذهب بر زندگی مردم دارد. تفاوت های فرهنگ مادی وسيله اصلی طبقه بندی انواع مختلف جوامع را در تاریخ فراهم می کند . زیرا چگونگی سازمان یافتن مردم برای تامين نيازهای اساسی خود اکثر جنبه های دیگر فرهنگشان را تحت تأثير قرار می دهد.

ژان ژاک روسو فرهنگ را مولود عقل می داند و وجود عقل را مقدمه پيدایش فرهنگ. از دیدگاه او فرهنگ ریشه در قابليت های انسان و تكامل جویی او دارد . از نظر هگل نيز فرهنگ نمودار ارتقای جامعه به سطحی متعالی و دستيابی انسان به آزادی و کمال است . هگل در بيانی پيچيده درباره فرهنگ می نویسد: «قدرت یک فرد در آن است که وجود خود را در آن جوهر محقق سازد ، یعنی خود را از هر آنچه دارد تهی کند و خود را به عنوان وجودی ذاتی و عينی اثبات کند. پس فرهنگ به مثابه فرآیند واقعی کردن وجود خویش است».

تمامی فرهنگ ها بدنه ای بی همتا و غير قابل جایگزین از ازرش ها هستند . در عين حال سنت ها و اشكال بيانی مردم مؤثرترین ابزار حضور آنها در عرصه جهان است . معماری همچون بزرگ ترین ميراث فرهنگی بشر، هنری بصری است که ترکيبی از علم و احساس است و حاصل نگرش انسان به هویت خود است. در معماری انسان خود را مانند یک محصول تعریف می کند که در لوای آن درکی فلسفی نهفته است. همچنين معماری به عنوان یک «نماد» با گستره معنایی فراوان مانند یک متن قابل تأویل و تفسير می باشد . امروزه مفاهيمی چون نماد گرایی ، هرمنوتيک و همچنين نقد اندیشه ها و روش های علمی برخاسته از عصر روشنگری همراه با پست مدرنيسم و نحله های جدید فكری متولد شده در آن شناخته می شوند .

قبلاً از هویت سازی نماد ها بحث شد . حال اگر بپذیریم که معماری نيز تمامی ویژگی های نمادهای ساخته شده توسط بشر را داراست ، جایگاه رفيع هویت سازی معماری آشكار می گردد .

تصور نمودن یک زبان به معنای تصور نمودن یک شكل زندگی است . آنچه که به یک بازی زبانی تعلق دارد فرهنگی تام و تمام است. هانس گئورگ گادامر سلوک فلسفی مبسوطی در خصوص نقش زیباشناختی و سهم ساختاری آن که منتج به شكلی از معرفت می گردد ارائه نموده است . آکویناس می گفت : «کاربرد ارزشمند، بدون حضور هنر نمی تواند وجود داشته باشد». این امر در مورد هر وضعيتی از بنا هر چقدر طرح آن ساده و ضعيف باشد، صادق است. معماری تجسم ارزش هایی است که پيش از آنكه توسط یک فرهنگ در تمامی سطوح آگاهيش)  آگاهی دینی ، سياسی  و اقتصادی ( تحقق یابد در معماری به عنوان کالبدی فيزیكی خود را نمایان می سازد .

معماری وارد کننده یک نظام وانمایی در زندگانی است که مجسم سازنده وقایع و موقعيت های مرتبط به گونه ای است که این وقایع بتوانند به صورتی معقول و فهم پذیر به تشخيص درآیند . این سهم و نقش، ایمایی است، یعنی همان کاربرد وانمایی . لودویگ ویتگنشتاین می نویسد:

«معماری چيزی را جاودانه و شكوهمند می سازد. از این رو آنجا که چيزی برای بزرگداشت و تكریم وجود ندارد معماری هم نمی تواند وجود داشته باشد». وی معتقد است که تأثيری را که آدمی از یک معماری خوب پذیرا می شود به خاطر می سپارد. تأثيری که مبين یک اندیشه است .

معماری به عنوان یک نماد با رمزوارگی غنی و سرشار از معانی خود معمولاً با فرهنگ گرایی و تاریخ گرایی پيوند خورده است و ناخودآگاه انسان را تحت تأثير قرار می دهد. از آنجا که زیبایی از ارکان معماری است و فطرت آدمی با تمایلات زیبایی گرایانه آميخته است لذا روان آدمی مؤثر از زیبایی های معماری است . به علاوه در حضور های مكرر انسان در فضای معماری، یادواره ها و خاطرات در ذهن وی شكل می گيرند . خانه های کودکی حاوی خاطراتی شيرین و مانگارند به همين دليل یاد کردن از این خانه های قدیمی و فرسوده حتی در دوران پيری نيز لذت بخش هستند . بشر نمی تواند نسبت به علامت هایی که ساختمان ها برای او تعریف می کنند بی تفاوت باشد بنابراین ناخواسته از این کنش های محيطی اثر می پذیرد و به مثابه یک منبع ، پيوسته هویت خود را از آنها کسب می کند و یا هویت خود را با آنها وفق می دهد و خود را از طرق مكانی که در آن متولد شده  و کار یا زندگی می کند، تعریف می نماید .

نتیجه گیری 

امپراطوری ایران به واسطه ماهيتش دارای تكثر اندیشی قومی و هویتی بوده است و تمامی  اقوام تار و پود قبای زربافت فرهنگ ایرانی را پيراسته اند . پلوراليسم فرهنگی نيز به عنوان یک اصل پذیرفته شده بود و این تنوع قومی موجب پيدایش فرهنگ های بومی شده بود که گونه های متفاوت معماری ایران مصداقی از این واقعيت است . شيو ه های متفاوت ساختمان سازی ، درون گرایی ، برون گرایی ، تفاوت در استفاده از مصالح سنگی ، گل رس ، چوب ، خشت خام و پخته و … و همچنين سازگاری معماری با اقليم در تعریف پایداری توسعه ، نتيجه این نگرش دمكراتيک به تنوع قومی و زبانی و فرهنگی بود .

متأسفانه از دوران مدرنيسم ایرانی تا کنون نگاه کلان به مسئله قوميت ها و هویت آنها مرکز گرا و یكسونگر بوده است . داشتن نگاه امنيتی به قوميت ها در نيم قرن اخير ضررهای جبران ناپذیری به هنر ایرانی از جمله موسيقی و معماری وارد کرده است . رقص های آیينی و بومی ، لباس های محلی ، موسيقی، زبان ، ترانه ، صنایع دستی ، بازی های سنتی و … که سازنده هویت ایرانی و نمادی از آزادی و دمكراسی بودند، به صورت جدی با چالش روبرو هستند و حتی در بعضی از زمينه ها باید مرگ این شاخص های تنوع هویتی را اعلام نمود . شاخص هایی که سازنده جامعه ایرانی بودند و بازتاب درک و شعور ایرانيان از قضيه هستی و جهان پيرامون بودند.

امروزه نه تنها جنبه هویت سازی معماری  در جامعه کم رنگ جلوه می کند بلكه ضعف مبانی نظری معماری معاصر ایران و رویه نادرست مدارس معماری نيز توجه معماران را به جنبه های مفهومی معماری کم اهميت نموده تا جایی که معماری تا سطح کسبی برای گذراندن زندگی، نزول ارزش نموده است . معماری دهه های اخير نه تنها هویت سازی نمی کند بلكه به دلایل متعدد هویت خود بنا ها نيز مورد شک و تردید هستند.

بحث آخر اینكه رشد رسانه های گروهی ، تجارت آزاد جهانی ، جهانی  شدن و … از یک طرف و نگرش مقبوض و غير علمی سياست کلان کشوری نسبت به هویت اقوام ایرانی و همچنين عدم مقررات مفهومی در شهرسازی و توجه به هویت معماری در این مقررات از طرفی دیگر موجب پيدایش شهرهای هم ژن و مشابه شده است . معماری امروزی نه تنها انعكاس کننده فاکتورهای بومی ، محلی ، منطقه ای و اقليمی زمينه خود نيست بلكه از پتانسيل های فرهنگی- اقتصادی نيز بی بهره است . بی شک این معماری نه تنها هویت های قومی و محلی را تقویت نمی کند بلكه در مسير حرکت جهانی تک قطبی و یک صدا و یک فرهنگ در حال حرکت است .

منابع

منابع انگليسی:

  • Hermeneutics: Interpretation. Theory in Schleiermacher, Dilthey, Heidegger , and Gadamer.
  • G. G (1965): Trath and Method and philosophical Hermeneutics (trean 1976)
  • Thompson, John. B (1990) Ideology and Modern Culture, Cambridge: polity press.
  • A (1999) The Social Science Encyclopedia, London, Routledge,2nd ed.
  • W. Philosophical Investigation:1. para 19
QR: ریشه معماری محلی
نوشته های مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *